" تیم و هلنا به جنگ اسکار میروند"

(ساعت 7 صبح خانه ی ویلایی تیم برتون)
هلنا: تیم پاشو پاشو امروز مراسمه من هنوز آماده نشدم .
تیم برتون : بابا ولمون کن اینا که اسکار بده نیستن لامصبا بیا بخواب کنارم گور بابای اسکار.
هلنا : خواب چه موقع ساعته هفته بلند شو یه گشتی تو خیابون بزنیم حال و هوامون باز شه.
تیم برتون : نه مثل این که ایشون دست بردار نیستن ...بریم.
هلنا:قربونت بشم تیمی خودم.

تیم برتون : صبر کن حداقل لباسم رو بپوشم !
هلنا: میخوایم یه چرخی بزنیم مگه کجا میخوایم بریم.
تیم برتون: خیلی خوب. بریم
.jpg)
هلنا : میگم تیم یه سوال دارم ازت؟
تیم:بپرس گلم !
هلنا: چرا من توی همه ی فیلم هات باید بمیرم؟ عروس مرده , سوئینی تاد, آلیس, سایه های تاریک.
تیم : عزیزم این سوالت جواب نداره . من فقط سعی میکنم چیز های که توی زندگی شخصی ام هست بیارم داخل فیلم هام
هلنا: دارم برات!

تیم : آخه این چیه پوشیدی حداقل یه کفش درست حسابی میکردی پات.
هلنا : ولمون کن تیم اینجا که همه مارو میشناسن چه دیوونه ای هستیم.
تیم : میگم خبری از بلوم نداری؟
هلنا: کییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه یه بار دیگه اسم اون دختره ی دیوونه رو جلوی من بیاری خودت میدونی چی میشه! فهمیدم یه مدتی با هم رابطه داشتید. نه تیم آخه تو خجالت نمیکشی با دختری که 34 سال از خودت کوچکتره دوست میشی؟
تیم : تو میدونستی با بلوم رابطه داشتم . یعنی الان عصبانی نیستی؟
هلنا : نه برای چی عصبانی باشم (حالا خوبه نفهمیده منم با جانی )
تیم : تو و جانی چی؟
هلنا : هیچی بابا ولش کن. واییییییی چقدر خوابم میاد .
تیم : من میگم توی خونه بمونیم تو میگی نه!

هلنا : میگم تیمی تو که میدونی اسکار رو بهت نمیدن پس چرا میخوای بری ؟
تیم : راستش من برام مردم مهمن نه یه مشت داوری که هنوز دهنشون بوی شیر میده .
هلنا : درست میگی ...اون کیه داره میاد سمت ما چقدر شبیهه منه!!!!!
لادن : سلام , جناب برتون خوب هستید!
تیم برتون : به سلام لادن جون خوبی !
هلنا : چییییییی؟؟ تو این دخترو میشناسی؟؟
تیم : شناخت که نه ولی قبلا زیارتشون کرده بودیم
هلنا : کجا؟؟
تیم : هیچی توی خیابون با هم آشنا شدیم آخه تو یه نگاهی به سر و وضع این بنداز میفهمی از پشت دهات اومده مثل خودت دلش نیومده یه شونه ای توی اون موهاش بزنه!
لادن: سلام هلنا خانوم قدر این تیم ما رو بدونید .
هلنا : تیم شما رو؟؟؟
لادن : حالا چه فرقی میکنه !!

لادن : خوب تیمی جون من دیگه برم من الان با جانی قرار دارم . برم که جیگرم منتظرمه.
تیم : خوش اومدی لادن جون بعد میبنمتون.
هلنا: بعد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تیم : بابا حالا آبرو ریزی نکن! خداحافظ لادن جان
هلنا : بودی حالا !
لادن : نه خیلی ممنون هلی جون فعلا .

هلنا : لباسش رو ببین .جلف. ولی راست میگی ها خیلی شبیه منه
تیم برتون: نمیخوای بریم خونه
هلنا: نه بابا تازه اومدیم کجا میخوای بری ؟
ادوارد: سلام تیمی.
تیم: بههههههه سلام ادی جون خودم از این طرفا راه گم کردی ؟
ادوارد: راستش تیمی نگو که داغونم این دپیست ها بد جوری از دستم عصبانی هستن مخصوصا ستاره جون میشناسیش که؟
تیم : آره مگه میشه نشناسمش.
هلنا : تو از کجا میشناسیش!؟؟؟؟؟؟
تیم: بابا این بچه ها زیادن دور بر ما گیر نده لطفا هلی جون.
ادوارد : آها داشتم میگفتم دنبال ستاره هستم که ازش معذرت خواهی کنم ولی مثل اینکه قهر کرده رفته.
تیم : اوناهاش مثله این که داره میادش!
ادوارد : اه آره خدا رو شکر که پیداش کردم.

ادوارد : سلام ستاره جون
ستاره:
ادوارد: بابا بی خیال تو که میدونی من کنکور دارم زیاد وقت ندارم . من معذرت میخوام جون مد هتر ببخش.
ستاره : فقط به خاطر این که جون شوهرم رو قسم خوردی وگرنه نمیبخشیدمت.
هلنا : این دختره کیه دیگه مو هاشو نیگا!!

هلنا : این ادی هم هر چی مو قشنگه دور بر خودش جمع کرده !
ستاره : خیلی ممنون هلنا خانوم فقط من موندم شما چطور روتون شده با این شلوار بیایید بیرون!
ادوارد : آی گفتی ستاره جون
ستاره : خوب ادی بخشیدمت ولی بذار عقدمو خالی کنم سرت من این همه میام مینویسم بعد تو زورت میاد یه نظر بدی. بگیر که اومد شترررررررررررررررررقققققققققق
ادوارد: آخ گوشم حداقل میخوای بزنی خبر بده . حالا خالی شدی.
ستاره : آره دیگه با اجازت من برم ...شترررررررررررررررررررققققققققق
ادوارد : بازم که زدی!
ستاره : نه این ته دلم مونده بود
فعلا تیمی , هلی ,ادی خداحافظ
ادوارد: بدرود ستاره جون .آخیییییی عجب دختر خوبی ولی خیلی دستش سنگینه.

ادوارد : میگم تیمی نمیدونی این بلوم کجا رفته ؟
تیم : نه بابا من خودم هم دنبالشم مگه نمیدونی این ومپایر ها با سرعت باد نقل مکان میکنند معلوم نیست شاید الان آمریکا باشه.
ادوارد: من بهش گفتم خون آشام شدن خوب نیست گوش نکرد. واقعا دلم تنگیده براش اون موقع ها میگفتم خوبه این دختر دیوونه هست که به وبه ما سر بزنه
هلنا : ادی ولش کن حالا میگم ما میخواییم بریم برف بازی تو هم میای؟
ادوارد: نه هلنا جون مرسی داری من الان باید برم دنبال مهسا بگردم اونم غیبش زده .
هلنا : خوب برو دیگه ما کاری باهات نداریم.
تیم : خوشحال شدم ادی فقط یه چیز گوشت بیار نزدیک : اگه بلوم رو پیداش کردی حتما یه زنگ به من بزن.
ادوارد:
بای!!!!!!!!!

هلنا: تیم بریم خونه آماده بشین بریم برف بازی .
تیم : بابا ولمون کن چند ساعته دیگه باید بریم اسکار.
هلنا : به اسکار هم مرسیم هنوز خیلی وقت مونده.
تیم : حداقل صبر کن من برم این مغازه سر کوچه یه چیزی بسونم تا تو آماده بشی من اومدم.

هلنا : برو . حالا من چی بپوشم آها همون لباس سیاهه رو میپوشم.
تیم : تو هر چی بپوشی جیگر میشی عشقم .
هلنا : مرسی عشقم بیا یه کار خصوصی باهات دارم.

ادوارد : اههههههههههههه بابا بس کنید دیگه.
تیم و هلنا : تو هنوز نرفتییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟
ادوارد : نه بابا کجا برم یه لحظه ی صدای یاسی رو شنیدم گفتم شاید اومده لندن.
تیم : یاسی خودمون رو میگی .
ادوارد : نه بابا اون یاسی که دیگه اصلا به وب ما سر نمیزنه منم گفتم برم یه یاسی جدید پیدا کنم تازه این یاسی وبلاگ هم داره.
تیم : که اینطور.
ادوارد : اه تیم ایناهاش یاسی . من گفتم اشتاه نمیکنم سلام یاسی جون.
.jpg)
ادوارد : سلام یاسی جون توی لندن چکار میکنی؟؟
یاسی : به سلام ادی و آقای تیم و خانوم هلنا. هیچی ادی جون این جا داشتم دنبال جاستین میگشتم بعد فهمیدم جاستین توی آمریکا زندگی میکنه!
ادوارد : خوب واقعا خوشحال شدم دیدمت ولی بهتره از این جاستین بیبر دست برداری آخه چی دیدی توی این بشر!
یاسی:
من برم دیگه جاستین منتظرمه.
ادوارد:
برو برو .
تیم : میگم من دیگه برم !
ادوارد : کجا:
تیم : هیچی میخوام برم یه چیزی بخرم تو برف ها با هلنا بخوریم نمیای ادی.
ادوارد : نه مشتی هستی داش تیمی من دیگه برم.
هلنا : خوب برو دیگه من هنوز لباس برای اسکار انتخاب نکردم.
ادوارد : مگه تو به غیر از لباس مشکی لباس دیگه ای هم داری 
هلنا : 
ادوارد : به هر حال خوش گذشت من برم ببینم این دپیست ها رو پیدا میکنم یانه؟
تیم : منم برم هلنا .
هلنا : خوب منم برم لباس انتخاب کنم .
(نیم ساعت بعد)

تیم : خوب بیل تو همینجا بمون تا من برم خرت و پرت بخرم بیام.
بیل: او کی.
تیم : اه اون که سپیده است . این دختر هر دفعه با یه نفره بیچاره جانی دلینجر نمیدونه سپیده رفته با جانی دپ.
این جانی هم عجب شیطونی هستا. هر کی رو برسه تو چنگش تور میکنه.

تیم: سلام جانی و سپی جان چه خبرا؟
جانی : بهههههههه سلام تیمی جون کم پیدایی نامزد اسکار شدی دیگه ما رو نمیشناسی!
تیم : نه بابا این حرفا چیه شما هم که کلا بعضی نمیذارن که ما رو بشناسی .سلام سپی .
سپیده : سلام تیمی جون اینجا چکار میکنی؟
تیم : اومدم خوراکی بخرم.
سپیده : هلنا چطوره؟
تیم : خوبه ولی به خوبی شما نمیرسه.چه خبر از دلینجر.
سپیده: هیچی اونم منو تنها گذاشته منم مجبور شدم بیام با جانی.
تیم : آره میدونم.
خوب بچه ها کاری ندارید من باید برم هلنا منتظرمه .
سپیده : برو ولی اگه ادوارد و دیدی از طرف من بهش بگو تو روحت.
تیم : چرا ؟؟؟
سپیده : هیچی تو اینو بگو خودش میفهمه.
تیم : باشه بهش میگم. جانی سپی فعلا خوش باشین با هم.
سپیده : هستیم
(یک ساعت بعد خانه ی تیم برتون)
هلنا : تیم چرا اینقدر دیر کردی ؟ این لباسم به نظرت چطوره.؟؟

تیم :
خوب چیه پوشیدی واقعا که عقلت کمه !
هلنا : خوب چیه گفتم یه خورده متفاوت باشم. حالا عوضش میکنم . این چطوره؟

تیم : جون من برو یه لباس درستی بپوش خوب با این که آبرومون میره.
هلنا : بی احساس.
این چطور.

تیم :
سرعت لباس عوض کردنت منو کشته . یا حضرت مسیح این چه مدل مویی دیگه.
هلنا : دیگه داری میری رو اعصابم اگه این یکی هم بگی بده داغونت میکنم.

تیم : این خوبه ولی به درد مراسم نمیخوره.
هلنا : اصلا بیخیال فعلا یه لباس بپوشم بریم برف بازی این بچه ها دلشون کشیده.
تیم : مطمئنی فقط بچه ها دلشون کشیده؟؟
هلنا:
تیم : بریم بریم. میگم حالا نمیشد با ماشین بریم.
هلنا : میخوردیم توی ترافیک توی راه برگشت.
تیم : بابا مگه اینجا ایرانه .
هلنا : والا ایران از این لندنی که بوی ادرار فضاش رو پر کرده بهتره.
تیم : این دیالوگ سوئینی تاد نبود؟؟؟
هلنا:

(دو ساعت بعد منطقه ی تفریحی زمستانی)
تیم : واییییییییییی یخ زدم.
هلنا : خیلی شیرازی هستی تیم اینجا که سرد نیست.
تیم : منم اگه مثل تو پالتو پوشیده بودم سردم نمیشد.
.jpg)
تیم : ببین مردم چه ذوقی میکنن انگار برف ندیده هستن . جای ادوارد خالیه اون به برف علاقه ی زیادی داره
هلنا : اه حلال زادست ببین اونجاست . ولی اون دختره کیه کنارشه؟
تیم : ا این که مهساست بلاخره پیداش کرد!
هلنا : مهسا کیه ؟
تیم : ای خدا ادیییییییییییییییییی!
هلنا : ههههههههههههههه ببین با پوز خورد زمین
ادوارد : دست و پا چلفتی 

ادوارد : سلام دوباره به تیم و هلی. تیم مهسا پیداش کردم نمیدونم چرا دپیست ها یهو حوس لندن زده به سرشون .
مهسا : سلام تیمی.
تیم : به به سلام مهسا جون تو آسمون ها دنبالت میگشتیم زیر برف ها پیدات کردیم.
.jpg)
مهسا : چکار کنم تیم جون گرفتارم. گفت بیام لندن شاید تونستم سوئینی رو پیدا کنم بیاد این رگ گردن ما رو بزنه خلاصمون کنه از این زندگی.
تیم : بله چه خوب واقعا دپیست ها دارن دیوونه میشن.
مهسا : اهههه تیم حواست به پشت سرت باشه یه اسکی ............
تیم : آیییییییییییییییییییییییییی خدا شترققققققققققققققققققق
ادوارد : آخ تیمی چی شدی؟
تیم : هیچی فکر کنم دستم شکسته !
هلنا : وای خدا مرگم بده مرد تو نمیتونی درست روی پات وایسی؟؟؟
تیم : بابا این بچه ه با اسکی زد پشت پام خوردم زمین اییییییییییی واییییییییییی دستم.
مهسا : میگم کاش میبردیمش بیمارستان.
ادوارد : آره دستش رو بگیر مهسا تا ببریمش هلنا تو هم پاش رو بگیر.
مهسا : آخه تیم نا محرمه .
ادوارد : ای بابا بی خیال شو تو این وضعیت میخوای صیغه بخونم همین الان.
تیم : آره بخون بخون.
ادوارد : تو دیگه خفه شو تیم.
(ساعت30 :17 جلوی در بیمارستان)

تیم : هلنا چند ساعت بشتر تا اسکار نمونده باید سریع برسیم.
هلنا : وای من که هنوز لباس نپوشیدم.
تیم : سریع میریم خونه لباست رو عوض کن تا بریم.
هلنا : تو میخوای چی بپوشی؟
مهسا : مگه تیم به جز کت مشکی لباس دیگه ای هم داره ؟
ادوارد : خوب گفتی مهسا جون
میگم مهسا جون من میخوام برم ایران اگه میای تا برسونمت.
مهسا : آره قربون دستت ولی ماشینت چیه؟
ادوارد : راستش مزدا 3 هست ولی مغز ژیان روش سوار کردن.
مهسا : حتما از ایران خریدی.
ادوارد : حرف سیاسی نزن که میگیرنمون. خوب تیمی با اجازت ما بریم. اگه بلوم رو توی مراسم دیدی از طرف من بهش بگو ( ♣•◘♠☻☺♥)
تیم : حتما ادی جون .
مهسا : خوب هلنا و تیمی جون خوشحال شدم ادی بریم که کلی کار دارم.
تیم : خدانگهدار . خوب هلنا بدو بریم که دیره .
هلنا : اگه اسکار رو به فرانکن وینی ندن اسکار رو به توپ میبندم ببین کی گفتم.
تیم : تازه کجا شو دیدی بیتل جوس رو آماده کردم برای عوامل آرگو آخه ادی میگفت همچین آدم های هستن که نمیذارن انیمیشن تو جایزه بگیره .
هلنا و تیم : بزن بریم
.jpg)
ادامه ی این فیلم را امشب ساعت 1:25 بامداد به صورت زنده از شبکه ی NBC مشاهده فرمایید...
"هلنا و تیم در اسکار 2013"
خوب اینم از این دوستان اگه توی آپ به کسی بی احترامی شده به بزرگی خودتون ببخشید .
الان سخت دارم خودم رو آماده میکنم که اگه اسکار رو به تیم عزیزم ندادن با سوئینی و بیتل جوس و ویلی ونکا و بارناباس به همراه تیم و هلنا اسکار رو بترکونیم.
بازم به خاطر این که یه خورده دیر آپ کردم عذر میخوام و مثل همیشه در آخر جمله ی پایانی:

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد رو تخته دو خط موازی کشید خط پایینی نگاهی به بالایی کرد و تو دلش عاشقش شد.
خط بالایی هم نگاهی به پایینی کرد و اونم عاشقش شد.
در همین هنگام بود که استاد داد زد و گفت : که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن...
والسلام...
نظرات شما عزیزان:
گیتانا 
ساعت14:46---10 فروردين 1392
سلام . دوست گرامی اگر آدرس سایت تیم برتون را داری برام بی زحمت بفرست کنفرانس در باره تیم برتون و فیلمهای استاپ موشن او دارم . ممنون
انجلیکا 
ساعت14:47---8 فروردين 1392
سلام ادی جون وایییییییییی که تو چقدر خوش سلیقه ای!!!!! آخه میدونی چیه می خوام که ازت خواهش کنم تا این آهنگ وبلاگت رو هم برای من به این آدرس سند کنی:maedehami@yahoo.com خیلی
پررویم نه!؟؟؟ خیلی ببخشید که این قدر تو رو به زحمت میندازم.
پاسخ:
نه خواهش میکنم حتما میفرستم این آهنگ تیتراژ پایاینی فرانکن وینیه.
انجلیکا 
ساعت18:42---5 فروردين 1392
داستانت خیلی باحال بود من که خیلی خوشم اومد ولی اون شب داشتم از عصبانیت می مردم آخه به قول تیمی من نمی دونم برا چی چارتا آدمه که هنوز دهنشون بو شیر می ده رو میکنن دارور بعد می گن اسکار و داوراش ای که از دست این داورا
پاسخ:
چی بگم واقعا
انجلیکا 
ساعت18:24---5 فروردين 1392
خیلی خیلی خیلی خیلی خییییییلییییییی ازت ممنونماون وقتی هم که اون حرف ها رو بهت زدم ببخشید خیلی خیلی ببخشید آخه با دوستم دعوام شد و عصبانیتمو رو تو خالی کردم
پاسخ:
خواهش میشه
انجلیکا 
ساعت21:34---4 فروردين 1392
از دستت خیلی عصبانی ام. اه ببخشید سلام ولی بازم می گم از دستت خیلی عصبانییییییییییییممممم آخه این رسمشه که جواب حرف هامو نمی دی مگه من چیکار کردم که از همه تو داستانت اسم بردی ولی از من اسم نبردی خیلی بدی تازه به وبسایت من هم سر نزدی دوباره آدرسمو می نویسم :www.johnny12.blogfa.com خواهش می کنم به منم سر بزن و برام نظر بذار.
Arash 
ساعت11:08---21 اسفند 1391
اقا غلام شنىدم دارى طرف دار دنىرو مىشى
zoli 
ساعت17:35---19 اسفند 1391
سلام ادی جون
بابا این کامنت باکست آدم رو میکشه تا باز بشه
به روزم منم
"ادوارد " 
ساعت16:34---15 اسفند 1391
سلام یاسی جان ممنون که اومدی . اسکار هم که معلوم بود به تیم عزیزم نمیدن بگذریم حرفش رو نزنم بهتره.
آره من اون گردنبند هلنا رو خیلی دوست دارم
"ادوارد " 
ساعت16:32---15 اسفند 1391
لادن جون بچه های تیم و هلنا خیلی بانمکن من عشقشونم بزرگ که بشن نابغه هایی میشن برای خودشون.
به نظر من لیاقت تیم برتون خیلی بیشتر از اجسامی مثل اسکاره هیچ چیز نمیتونه قدردان این همه زحمتی که برتون برای جامعه کودکان کرده رو جبران کنه.
لادن جان ممنونم به خاطر اینکه به وبم سر میزنی خیلی شرمندمون میکنی واقعا میدونم چطور این زحمت هاتون رو جبران کنم.
"ادوارد " 
ساعت16:22---15 اسفند 1391
لادن جان اتفاقا جانی بیشتر سمت زن هایی که شکله هلنا هست میره ولی جدی دارم میگم شما خیلی شبیه هلنا هستید.gif)
لادن جان ما چکار مردم آمریکا داریم ما با دولتش مشکل داریم.
آرگو هم که معلوم بود یه انتخاب سیاسیه وقتی میشل اوباما این فیلم رو معرفی کنه دیگه تا آخرش بخون.
لادن 
ساعت2:30---10 اسفند 1391
ادی نمیخوای جواب نظرارو بدی؟
چقد جانی رو دوستش دارم،وای خدای من،با من چه کردی خدا؟ کاش جانی رو نمیشناختم،خیلی دلنشین و دوست داشتنیه بچم.
هنرمند واقعی،هرچی بگم کم گفتم
ladan 
ساعت2:22---10 اسفند 1391
ادی،وای که چقد تیم و هلنا به هم میان،اصلا واسه هم ساخته شدن،مگه نه؟جانی بچم،بمیرم برات مادر،هنوز به نظره من دختری که به جانی بیاد،خدا هنوز خلقش نکرده،البته جانی یه فرشته است،و باید با یه دختری باشه که مثه خودش فرشته باشه،گرچه تیم و هلنا هم فرشته هستن و هالیوود لیاقته این سه تارو نداره،اینو با اطمینان کامل میگم.
بچه هایه تیم و هلی چه نازن،قطعا اینا هم مثه بابا و مامانشون نابغه میشن،مثه بچه هایه جانی جون،البته به جک امیدوارترم،چون داره شبیه باباش میشه،هم از نظر ظاهر و هم از نظر استعداد.
یاسی 
ساعت16:59---9 اسفند 1391
سلام ببخشید که دیر اومدم برای اپ فوق العاده زیبات
اخه امتحانات ماهانه بنده شروع شده
ما خیلی وضعمون خرابه
اسکار رو ندیدم تیم عزیز به اسکار رسید
؟؟؟
ladan 
ساعت21:42---8 اسفند 1391
ادی!تو منو شبیه هلنا میبینی؟چه جالب
ادنی آخه با این عکسایه هلنا که جانی ازم فراری میشه بچم.gif)
ادی من اهل شعاره مرگ بر آمریکا و این حرفا نیستم و اعتقادی هم به این حرفا ندارم،چون مردم آمریکا هم خوب هستن،فقط میگم از نظر هنری اسکار حقه آرگو نبود.شاید فیلمش قشنگ باشه،ولی عالی و هنری نیست.
ادوارد 
ساعت10:47---8 اسفند 1391
ستاره جون منتظر ادامه داستانت هستم پس اگه اینطوره باید بگم عجب احساس قوی داری
ladan 
ساعت2:49---8 اسفند 1391
البته دیوانگیه هلی شبیه منه،دوستش دارم،ولی در مقابل جانی باید لوند باشیم دیگه،ادی اینو دیگه خودت بهتر میدونی،جانی جذابه،ما هم باید جذاب باشیم دیگه
ladan 
ساعت2:39---8 اسفند 1391
ادی،مگه تو عکسه منو ندیدی؟تو داستانات یه عکسی بذار که شبهم باشه،اگه قیافم مثه هلی باشه که جانی نمیاد بغلم که!
یه اما استون بذار یا عکسایه آنجی و جانی تو توریست،به من میاد
ladan 
ساعت18:34---7 اسفند 1391
سلام،چه بد،دیشب جانیه من نیومد،عشقم،خوشکلم،
تیم بچم اسکار نگرفت،در صورتی که باید میگرفت.
اصن جانی و دوستاش بدشانسن،این آرگو رو بگو اصن اسکار حقش نبود،حالا خوبه بینوایان اسکار گرفت وگرنه عصبی میشدم.
دیگه به اسکار شک دارم،رو انصاف نیست،جانی حق داره که علاقه به
این چیزا نداره.
ستاره 
ساعت8:29---7 اسفند 1391
سلام آقاادی. این دومین داستانمه که نوشتم . هرچی می نویسم از روی احساسه نه تجربه... باور کن جاهایی که مربوط به جانی و الی هست همه رو بدونه و فکر و از روی احساس نوشتم . ولی مطمئنم قسمت های بعد بهتر می شه . البته فصل سه تازه شروع شده . این هفته بخون.اتفاق های جالب تو راهه.
سپی 
ساعت21:59---6 اسفند 1391
واییییییییییی واسه اسکار خیلی هیجان زده امممممممممم
کاش مثل پارسال فیلم ایرانی هم بود .gif)
ایشالا تیم به حقش میرسه.gif)
راستی مگه شبکه NBC رو میشه از ایران گرفت؟
"ادوارد " 
ساعت21:35---6 اسفند 1391
این حرف ها چیه ستاره جون من باید عذر خواهی میکردم چون وقتی یه دپیست تلاش میکنه و یه داستان به اون زیبایی مینویسه دیگر دپیست ها هم باید اونو حمایت کنن به هر حال من باید معذرت خواهی میکردم.
ولی اون فصل اول من جانی و الی رو توی یه کلبه ی چوبی تصور کردم خیلی فاز میداد شخصیت جانی برای من خیلی شبیه مورت رینی بود.
اگه نکته ی دیگه ای در مورد داستانت اومد به ذهنم حتما بهتون میگم.
و ممنونم که برام دعا مکنید . امیدوارم شما هم در زندگیتون موفق بشید.
تشکر.
"ادوارد " 
ساعت21:29---6 اسفند 1391
سلام ستاره جان ممنونم که سر زدی .
فصل اول داستانت خیلی روراست بودی با مخاطبت و زیادی به درون شخصیت جک و الی نرفته بودی ولی توی فصل دوم خیلی بیش از حد تعریف شخصیت ها رو کش میدی ولی بازم میگم بعضی قسمت هاش واقعا هیجان داره موقعی که آقای پیترز میاد که کشتی رو پس بگیره.
توی فصل اول دیالوگ ها خیلی عالی بود دیالوگ هایی که بین الی و جک بود خیلی احساسی و خوب شده بود.
ولی واقعا شما بیشتر قواعد داستان نویسی رو رعایت کردید آفرین.
ستاره 
ساعت20:28---6 اسفند 1391
بعد هم من نگفتم که از من عذر خواهی کنی... شوخی بود... واقعا عذر می خوام اگه حرفم این طور معنی داده... و خیلی ممنون از تعریفت. و این که گفته بودی تو وب سپی جوون که نمی تونی جانی رو توش تصور کنی برای اینه که من خواستم یه شخصیت جدید خلق کنم . کمی متفاوت تر از جانی تو کاراییب. اگه در مورد داستان موردی رو برای تذکر می بیبنی بهم بگو . خوشحال می شم. امیدوارم که کنکور هم قبول بشی.
ستاره 
ساعت20:22---6 اسفند 1391
سلام آقا ادی... من که این قدر خشن نیستم ... آپت خیلی جالب بود. امیدوارم تیمی و جانی هر دو اسکاری بشن. در مورد داستان : گفتی فصل اول بهتر بود ... می شه یه کم بیشتر توضیح بدی . منظورت شیوه ی نگارشش بهتره . چون من خودم بیشتر دنبال روال داستان بودم تا نگارشش.
ستاره 
ساعت20:18---6 اسفند 1391
سلام آقا ادی... من که این قدر خشن نیستم بابا ... خیلی جالب نوشتی....